كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گويى خود در داخل كارهاى آنان بوده است . بر هركس كه در مجلس فاسقان نشيند، دو گناه باشد، يكى ، گناه آن كار كه مرتكب شده و يكى گناه خشنودى او به آن كار.
در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند : عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد ! روستا زاده پیر در جواب گفت : از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟