يك زوج بر سر يك چاه آرزو رفتند، مرد خم شد ، آرزوئي كرد و يك سكه به داخل چاه انداخت
.زن هم تصميم گرفت آرزوئي كند ولي زيادي خم شد و ناگهان به داخل چا ه پرت شد مرد چند لحظه اي بهت زده شد بعد لبخندي زد و گفت: " اين واقعا" درست كار ميكنه !!!!
همگي به صف ايستاده بودند تا از آنها پرسيده شود. نوبت به او رسيد: دوست داري روي زمين چه كاره باشي؟ گفت:مي خواهم به ديگران ياد بدهم.پذيرفته شد. چشمانش را بست. ديد به شكل درختي در يك جنگل بزرگ درآمده است. با خود گفت:حتماً اشتباهي رخ داده