دوست را دوست نتوان گفت ، مگر آنگاه ، كه در سه جاى آبروى دوست خود نگه دارد. يكجا به هنگامى كه به بلايى گرفتار شود و يكى در هنگامى كه حاضر نباشد و يكى بعد از مرگش .
روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آيا مي تواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.