چهارشنبه , 03 خرداد 1391
می دانم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

می دانم تو مرا دوست داری و می دانم همه چی درست می شه..
می دانی چرا؟ چون خدا عاشقهارو دوست داره.
تمام امیدم هستی...پس بدان جز تو نیست کسی برایم.
داره برف می باره...ولی من برف رو با تو دوست دارم.
بیا با من ..بیا برای برف شادمانی کنیم.
عشق زیباست...
اعماق وجودم هستی..
چه می دانم حرفای من اینست.
اگر دلنوشته ندانی مهم نیست.
فقط بخوان.بدان که تو تنها کسی هستی که دارم.

 

ندا

 
سخنان بزرگان

وقتى كه دنيا به قومى روى آورد، خوبيهاى ديگران را به آنها عاريت دهد و چون پشت كند، خوبيهايشان را از ايشان بستاند.

امام علي (ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند که شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او….
شيخ احوال بهلول را پرسيد.
گفتند او مردي ديوانه است.
گفت او را طلب کنيد که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرايي يافتند.
شيخ پيش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه کسي هستي؟ عرض کرد منم شيخ جنيد بغدادي.
فرمود تويي شيخ بغداد که مردم را ارشاد مي‌کني؟ عرض کرد آري..

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني