سه شنبه , 18 بهمن 1390
تبليغات
اس ام اس جدید مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

 

چه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟ 

مامان: یعنی یه خری مثل بابات!

به نیوتن گفتند: چرااز افتاد....................

 

دوتا خانم داشتند با هم صحبت می کردند. یکی شون که ازدواج کرده بوده به اون یکی میگه: فکرشو بکن دیروز یکی توی فروشگاه منو دوشیزه خانم صدا کرد! 

اون یکی میگه: خوب بابا حق داشته دیگه، اون فکر کرده آخه کی ممکنه تو رو گرفته باشه! 

 

بچه: مامان! شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟ 

مامان: یعنی یه خری مثل بابات! 

 

 

به نیوتن گفتند: چرااز افتادن سیب تعجب کردی؟ گفت: آخه من زیردرخت گلابی نشسته بودم! 

 

 

یارو می ره بانک چک خورد کنه، مسئول بانک ازش می پرسه چک سیباس؟ حیف نون می گه نه، مال گردوهای پارساله! 

 

 

به طرف می گن: ای زن ذلیل! چرا تو شستن ظرف ها به زنت کمک می کنی؟ میگه خوب اونم تو شستن لباس ها کمکم می کنه! 

 

 

از دختره می پرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره! 

 

 

اصفهانیه تو خواب می بینه به یه فقیر 1000 تومان داده. بلند می شه می گه: عجب کابوسی بود!

 

 

حیف نون با غضنفر شطرنج بازی می کنه، شاه دق می کنه! 

 

 

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ 

یکی از بچه ها می گه: نه آقا اشتباهی آمدید! 

 

 

معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟ 

شاگرد: آقا اجازه، حس برادری! 

 

 

از پیرزنه می پرسن شوهرت بدیم یا بفرستیمت مكه؟ میگه ننه، مكه كه فرار نمی كنه! 

 

 

حیف نون میره توالت، زنش زنگ می زنه میگه كجایی؟ حیف نون میگه خونه بابات! زنش میگه همون جا یه چیزی بخور بیا من چیزی درست نكردم! 

 

 

به زنی که همیشه می دونه شوهرش کجاست چی می گن؟ 

بیوه! 

 

 

 

نظر ها (9)
  • ناشناس
    خیلی با حال بود............................
  • ناشناس
    عالیییییییییییی بود..................... :twisted: :twisted: :twisted:
  • ناشناس
    مرسییییییییییییییییییییییییییییی :D
  • ناشناس
    قشنگ بودنندباتشکرازسلیقه شما :kiss:
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

سزاوارترين مردم به عفو تواناترين آنهاست به عقوبت .

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

تبليغات
داستان تصادفي
دل به دست آر

آورده‌اند که روزى یکى از بزرگان عرب به سفر حج مي‌رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت .
چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید. زنى را دید که در خرابه مي‌گردد و چیزى مي‌جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت.
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مي‌دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد. چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم !

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

آخرين بروزرساني سه شنبه ، 18 بهمن 1390 ، 00:51 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني