چهارشنبه , 03 خرداد 1391
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم    خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا    بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز    آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است    ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد    و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن    حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی    تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود    آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت    با همه پادشهی بنده تورانشاهم
 
سخنان بزرگان

برترين توانگرى ترك آرزوهاست .

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
بشکن و بخور!!!

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني