چهارشنبه , 03 خرداد 1391
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد    صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت    هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم    که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست    آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن    هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی    خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد    از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
 
 
سخنان بزرگان

چه بسا عالمى را كه جهلش از پاى در آورد و حال آنكه ، علمش با او بود و سودش نكرد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
گرگ و ميش

در ایام صدارت میرزاتقی خان امیرکبیر روزی احتشام الدوله (خانلر میرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور میرزاتقی خان رسید.
امیر از احتشام الدوله پرسید: خانلر میرزا وضع بروجرد چطور است؟
حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب میخورند !
امیر برآشفت و گفت:

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني