چهارشنبه , 03 خرداد 1391
آن يار کز او خانه ما جاي پري بود مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
آن یار کز او خانه ما جای پری بود    سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش    بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد    تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را    با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد    آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را    در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت    باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین    افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را    با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ    از یمن دعای شب و ورد سحری بود
 
سخنان بزرگان

روزى را به صدقه دادن فرود آريد و كسى كه به عوض يقين داشته باشد در بخشش جوانمردى كند.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
برآورده كردن آرزو!!!

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد که دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این آرزو ها سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد شش آرزو
بعد با هر کدام از این آرزو ها سه آرزوی دیگر خواست

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني