چهارشنبه , 03 خرداد 1391
از من جدا مشو که توام نور ديده‌اي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای    آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای
از دامن تو دست ندارند عاشقان    پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک    در دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان    معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا    بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای
 
 
سخنان بزرگان

اين دلها هم ملول مى شوند، آنسان ، كه تن ها ملول مى شوند. پس براى شادمان ساختنشان سخنان نغز و حكمت آميز بجوييد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
افسانه عشق و جنون!!!

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني