پنجشنبه , 04 خرداد 1391
شهید نصرانی و سر امام حسین (ع) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

از امام زین العابدین روایت است كه فرمود: چون سر مطهر امام حسین ع را به نزد یزید آوردند، آن ملعون همواره مجلس شراب فراهم مى آورد و آن سر انور را در حضور خود مى نهاد و به شرابخوارى و شادمانى مى پرداخت . روزى سفیر قیصر روم كه از جمله اشراف و بزرگان آن مرز و بوم بود در آن مجلس حاضر شد و به یزید.

 

گفت : اى پادشاه عرب ! این سر كیست ؟

یزید گفت : تو را با او چه كار است ؟

سفیر گفت : سؤ ال من به این خاطر است كه وقتى به نزد پادشاه خود بر مى گردم از همه امورى كه دیده ام از من پرسش خواهد كرد، چون ذكر حال این سر را در خدمتش برم در فرح و سرور با تو شریك خواهد بود.

یزید لعین گفت : این سر از آن حسین بن على بن ابى طالب است .

رومى گفت : مادرش كیست ؟

یزید گفت : فاطمه دختر رسول خدا ص است .

نصرانى گفت : اف بر تو و دین تو باد!

دین من از دین تو بهتر است ؛ زیرا پدر من از نبیره هاى حضرت داود (ع) بوده و میان من و داود (ع) پدران بسیارى است و جماعت نصارى مرا بسیار تعظیم مى كنند و خاك قدم مرا به تبرك همى گیرند و شما مسلمانان پسر دختر پیغمبر خویش را مقتول مى سازید و حال آنكه میان او و پیغمبر شما بجز یك مادر فاصله نیست ؛ پس این چه دینى است كه شما دارید؟!

بعد از آن . مرد نصرانى گفت :

آیا حكایت كنیسه حافر را شنیده اى ؟

یزید گفت : بگو تا بشنوم .

نصرانى گفت : بین عمان و چین ، دریایى است كه عبور از آن یك سال مسافت است و در وسط آن بجز شهرى كه طول و عرض آن هشتاد فرسنگ در هشتاد فرسنگ است ، هیچ آبادانى نیست و بزرگتر از آن شهر در روى زمین ، شهرى نیست و از آن شهر كافور و یاقوت به شهرهاى دیگرى حمل مى نمایند و تمام درختان آن عود و عنبر است و آن شهر كاملا در دست نصارى است و هیچ یك از پادشاهان روى زمین در آن تصرف و دخالتى ندارند. در ان شهر كلیسا بسیار است و بزرگترین كلیساى آن ، كنیسه حافر است كه در محراب آن حقه اى از طلا نصب گردیده و در آن معلق و آویزان است و جماعت نصارى را اعتقاد چنان است كه در آن حقه ، سم خرى است كه عیسى (ع) بر آن مى گشت و اطراف حقه را با طلا و نقره پارچه حریر زینت داده اند و در هر سالى ، جماعتى از طائفه نصارى همى آیند و بر دور آن طواف مى كنند و آن را میبوسند و حاجتهاى خود را از خداى مى طلبند. این روش و عادت آنهاست در حق سم الاغى كه به عقیده ایشان همان الاغ حضرت عیسى (ع) ، بوده اما شما فرزند پیغمبرتان را مى كشید و این چنین بى حرمتى مى كنید! خداوند خیر و بركت را از میان شما بردارد و دینتان را بر شما مبارك نگرداند!

یزید چون این سخن بشنید گفت : رشته عمر این نصرانى را باید برید و او را زنده نگذاشت تا مبادا در مملكت خود مرا رسوا گرداند.

نصرانى گفت : اى یزید! اینك مى خواهى مرا به قتل برسانى ؟ یزید: گفت : آرى .

نصرانى گفت : پس گوش كن تا خواب خود را در این باب بر تو بازگو نمایم . شب گذشته حضرت رسول ص را در خواب دیدم ، به من فرمود: اى نصرانى ! تو از اهل بهشت هستى .

من از فرمایش حضرت محمد ص در تعجب شدم و اینك شهادت مى دهم كه "اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله ".

سپس این تازه مسلمان برخاست و سر مطهر امام شهید را بر داشت و به سینه چسبانید و پیوسته آن را مى بوسید و گریه مى كرد تا اینكه به شهادت نائل آمد.

 

برگرفته از: لهوف، ابن طاووس
منبع:تبيان

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

چون عقل به كمال باشد، سخن اندك گردد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
زن دانا

زن دانا که در کوهستان سفر می کرد سنگی بسیار با ازرش و بسیار نادر را در رودخانه یافت. روز بعد مسافری را دید که گرسنه بود.
غذای خود را با آن مرد نصف کرد. مرد مسافر آن سنگ قیمتی را دید و از آن زن خواست که آن سنگ را باو بدهد. زن بدون کمتری مکثی این کار را کرد.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني