پنجشنبه , 04 خرداد 1391
قطعه ادبی دکتر شریعتی درباره عاشورا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

آن‌ زمان‌ كه‌ قدم‌ در كوره‌ راه‌ تاریخ‌ می‌نهیم‌، در این‌ سیرگاه‌ شاهد قلّه‌ای‌ به‌ بلندای ‌تداوم‌ زمانیم‌، برفراز این‌ قله‌های‌ رفیع‌ مهر درخشان‌ بوسه‌ زده‌ و از تلالؤ نور آن‌ تاریخ‌ تابناك‌ گشته‌.

...و نینوا دشتی‌ است‌ به‌ بلندای‌ این‌ قله‌ها؛

حماسه‌ سرایان‌ در این‌ مقاله‌ چنین‌ نغمه‌ سرداده‌اند:

آن‌ زمین‌ كربلا بود و آن‌ زمان‌ عاشورا... آفتاب‌ بر مركب‌ زمین‌ زرین‌ نور سوار و تازیانه‌ به‌ دست‌ گرما بر پشت‌ زمین‌ می‌نواخت‌، گردة‌ نینوا از ضربت‌ شلاق‌ آفتاب‌ تاول‌ زده‌بود...

و فرات‌ چون‌ كف‌ از دهان‌ دشت‌ بیرون‌ جهیده‌ و بر اندام‌ آن‌ جریان‌ یافته‌... دررگ‌های‌ این‌ دشت‌ خون‌ سرخ‌ جوشانی‌ جریان‌ داشت‌ كه‌ از خروش‌ آن‌، شیعه‌ حیات‌ ابدی‌می‌یافت‌، از شاهرگ‌ نینوا خون‌ حسین‌ می‌تراوید و در شبكه‌های‌ آن‌ خون‌ هابیلیان‌ سلاله ‌رسول‌ اكرم‌(ص) جوشش‌ داشت‌.

و زینب‌ این‌ خون‌ را پیام‌ آور بود...

كربلا بود و حماسه‌ای‌ به‌ استواری‌ كوهساران‌، عاشورا بود و پیامی‌ به‌ لطافت‌ نسیم‌.

كربلا با خود حماسه‌ خون‌ و شهادت‌ داشت‌ كربلا با خود حماسه‌ استقامت‌ داشت‌.

و عاشورا این‌ استقامت‌ را به‌ لطافت‌ عشق‌ آمیخته‌ بود و آن‌ هم‌ چه‌ عشقی‌؟ عشقی‌كه‌ از عمق‌ جان‌ 72 انسان‌ عاشق‌ به‌ سوی‌ حق‌ زبانه‌ می‌كشید... و شهادت‌ را بر آنان‌ گوارامی‌ساخت‌ و اكنون‌ مائیم‌ و كربلا و شمائید و عاشورا.

زینب‌ وار فریاد مظلومیت‌ سردهید و ظالم‌ را رسواكنید كه‌ اگر حسین‌ نمی‌توان‌ بود... باید زینب‌ وار پیام‌ آور شد... و خون‌ سرخ‌ حسین‌(ع) را در تداوم‌ عاشورا، پیام‌ آور بود...

 

منبع: حسین، وارث آدم
منبع:تبيان

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گويى خود در داخل كارهاى آنان بوده است . بر هركس كه در مجلس فاسقان نشيند، دو گناه باشد، يكى ، گناه آن كار كه مرتكب شده و يكى گناه خشنودى او به آن كار.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
فرشته فراموش کرد

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:

خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند،

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني