یک شنبه , 23 بهمن 1390
تبليغات
نتیجه سلوک با بلای ولّی خدا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

عاشورا؛ محور سیر و سلوک

این سلوك آدم را درویش نمی‌كند، بلكه سالك با بلای سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) محور درگیری با باطل در عالم می‌شود: «سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم» در یك جبهه وفا و در جبهه دیگر یك‌پارچه آتش است. همچنین این سلوك لعن و سلام و رحمت می‌آورد.

این كه می‌گویند: «سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) در ضیافت است، یعنی باید خندید، شما كه گریه می‌كنید محجورید»، سخن باطلی است؛ زیرا از بلا نمی‌توان با خنده بهره‌مند شد، ضیافت است اما ضیافت بلا، كه ورود به آن، آن حداقل با گریه است، تا جایی ‌كه از گریه بمیری. مراحل بلا از مدخل پیوند عاطفی، روحی و گریه شروع می‌شود، لذا؛ وقتی كه به امام سجّاد(علیه‎السلام) اعتراض می‌كنند كه، حزن و گریه شما كی تمام می‌شود؟ می‌فرمایند: «حضرت یعقوب(علیه‎السلام) یك فرزندش غائب شد، آنقدر گریه كرد، من در یك روز دیدم، پدرم و تعداد زیادی از اهل بیتم را ذبح كردند، چطور گریه نكنم»؟

(1) مسلماً گریه حضرت، گریه بر پدر نبوده؛ بلكه گریه بر ولیّ خدا بوده كه برای ایشان سلوك می‌آورد.

بعد از آنكه حضرت یوسف و حضرت یعقوب(علیهما‎السلام) به هم رسیدند، یعقوب با اصرار از یوسف خواست كه، قصه خودش را تعریف كند، یوسف هم بخشی از آن را اینگونه فرمودند: «برادران مرا سر چاه بردند سپس گفتند: لباس‌هایت را در بیاور، قسمشان دادم، اگر می‌خواهید به چاه بیندازید، لختم نكنید، یكی از برادران كارد كشید و گفت: اگر لباس‌هایت را در نیاوری می‌كشمت، بعد عریان مرا به چاه انداختند، به اینجا كه رسید، حضرت یعقوب(علیه‎السلام) غش كرد، وقتی كه به هوش آمد گفت: بقیه را بگو، حضرت یوسف فرمودند: مرا معاف بدارید، بقیه‌اش گفتنی نیست.»

كدام ‌یك از ما وقتی گفتند: امام حسین(علیه‎السلام) را عریان كردند، غش كرده است؟ اصلاً جریان حضرت یوسف(علیه‎السلام) و امام قابل مقایسه است؟ حضرت یعقوب در اوج قدرت، نمی‌تواند تحمّل بكند؛ لذا نمی‌توانند روضه امام حسین(علیه‎السلام) را در بهشت برای اهلش بخوانند، در حالی ‌كه، در بهشت همه چیز تمام شده است.(2)

منابع و ماخذ:
1. كامل الزیارات، ص 213، باب 35.
2. از طرفی عظمت مصیبت حضرت آنقدر زیاد است كه همه پیامبران و موجودات برای حضرت گریسته‌اند، از طرف دیگر می‌دانیم همه افعال ایشان عین عبادت است و روایت داریم كه آنها مأمور به تكالیفی‌اند كه دیگران آن تكالیف را ندارند. علاوه بر این روایت داریم كه «إنّ أمرنا صعبٌ...» بنابراین مصیبتی كه حضرت در گودال قتلگاه كشیده‌اند فقط در ظرف تحمل معصومی(علیه‎السلام) است نه دیگران و اگر باطن آن مصیبت آشكار شود دیگران قدرت تحمل آن را حتی در بهشت ندارند، زیرا  ولی الهی از عالم انوار آمده تا عالم را به سمت نور ببرد او را عطشان، گرسنه و ... بین دو نهر آب در حالی كه زن و بچه‌اش در معرض تعرض دشمن‌اند (و با این كه قدرت دارد همه آنها را با اشاره زمین ببرد) شهید می‌كنند و سرها را به نیزه می‌زنند و ... .

منبع: تبیان

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

روزگار بدنها را فرسوده سازد و آرزوها را تازه گرداند و مرگ را نزديك و اميدها را دور كند. هر كه بر آن ظفر يابد به رنج افتد و هر كه از دستش ‍ بدهد، سختى كشد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

تبليغات
داستان تصادفي
سليمان (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

آخرين بروزرساني شنبه ، 22 بهمن 1390 ، 22:50 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني