یک شنبه , 23 بهمن 1390
تبليغات
همسر جناده؛ پیرزنى قهرمان در میدان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

خاطراتی از یاران امام حسین(علیه‎السلام)

او گرچه زن بود و سن و سالى هم از او گذشته بود، اما فریادهایش در میدان، انسان‎ها را به یاد رادمردان قهرمان و دلاور مى‎انداخت. شوهرش "جناده" كه از پیران شجاع بود، در روز عاشورا در مصاف حق در برابر باطل به جنگ ادامه داد تا به شهادت رسید، پسرش "عمرو" كه از عمرش بیش از بیست و یك بهار نگذشته بود، به محضر امام حسین(علیه‎السلام) آمد و اجازه جنگ خواست، امام به او اجازه نداد و فرمود: "پدرش چند لحظه قبل كشته شد، و این هم جوان است و شاید مادرش رضایت ندهد."

عمرو بن جناده به امام عرض كرد: "مادرم به من اجازه داده است." در این هنگام امام به او اجازه داد، و با شهامتى چشمگیر با دشمن جنگید تا به شهادت رسسید. دشمن سر او را از بدن جدا نمود و به طرف خیمه‎هاى امام حسین(علیه‎السلام) انداخت، مادرش سر فرزندش را گرفت و خون‎ها را از آن پاك كرد و گفت: احسنت یا بنى یا سرور قلبى، و یا قرة عینى؛ آفرین اى پسرم! و اى شادى قلبم و اى نور چشمم. «آرى آفرین برگزینش تو، شجاعت و ایثار تو، و شهادت طلبى تو در راه خدا در راستاى دفاع از حریم امامت.»

سپس به یكى از دشمنان كه در همان نزدیكى بود حمله كرد و آنچنان آن سر را بر او كوفت، كه او همان دم كشته شد، آنگاه به طرف خیمه آمد و ستون خیمه را كشید و به دست گرفت و گفته‎اند شمشیرى برداشت و به میدان شتافت، در حالى كه چنین رجز مى‎خواند:


انى عجوز فى النساء ضعیفه
خـــاویـــه بــالـیـه نـحیفه
إضــربــكــم بـضـربــه عـنـیفه
دون بنى فاطمه الشریفه


من پیرزنى ناتوان و بال و پر شكسته هستم، در عین حال با ضربتى سخت و خشن، شما را در راه حمایت از حریم فرزندان زهرا(علیهاالسلام) سركوب مى‎كنم.


گرچه پیرم من ولى شور جوان دارم هنوز
آرزوى عشق بازى در جهان دارم هنوز



امام حسین(علیه‎السلام) آن مادر دو شهید داده را از میدان به سوى خیمه‎ها برگردانید، و براى او دعا كرد.1

آرى این تابلو نیز نشان مى‎دهد كه حتى در كربلا پیرزنان زنده‎دل و شورآفرین وجود داشتند، كه عاشقانه به میدان ایثار رفتند، و با یورش قهرمانانه خود، حسرت تسلیم در برابر دشمن را بر دل سیاه و پركینه دشمن نهادند.

پی نوشت:
1- بحارالانوار، ج45، ص27 و 28/ مناقب آل ابى طالب، ج2، ص219.

منبع: تبیان

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

فرمان خدا را بر پاى ندارد مگر آنكه ، در اجراى حق مدارا نكند و در برابر باطل فروتنى ننمايد و از پى مطامع خود نرود.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

تبليغات
داستان تصادفي
شیطان و انسان

ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

آخرين بروزرساني شنبه ، 22 بهمن 1390 ، 22:50 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني