پنجشنبه , 04 خرداد 1391
فرات مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

این فرات بی وفا خود تشنه ی جانِ من است

مشکِ پاره مرحمِ طفلان عطشانِ من است

من کنارِ علقمه مادر نشسته در برم

هدیه ی دیدارِ‌ مادر اشکِ چشمانِ من است

جان دهم آهسته آهسته کنارِ علقمه

مادرِ پهلو شکسته چونکه مهمانِ من است

چو.ن برادر آمده اکنون کنارِ پیکرم

هر دو دستش خون شده از خونِ دستانِ من است

منکه با صورت زمین خوردم ز روی مَرکبم

این چنین جان دادنم از لطفِ یزدانِ من است

گر ببیند زینبم این جسمِ صد چاکِ مرا

تا ابد ناله کنان پیوسته گریانِ من است

از سکینه من خجالت می کشد یاربّ مدد

چون که دانم تشنه لب هر دم پریشانِ من است

من که افتادم به خاک و دست من گشته جدا

دشمنم اکنون بدین حالم هراسانِ من است

 

منبع:تبيان

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

اين دلها هم ملول مى شوند، آنسان ، كه تن ها ملول مى شوند. پس براى شادمان ساختنشان سخنان نغز و حكمت آميز بجوييد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
پنجره ای در بیمارستان!!

در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني