پنجشنبه , 04 خرداد 1391
عباس یعنی عشق و ایثار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

عباس یعنی عشق و ایثار و‎ ‎شهامت         یعنی نمود بارزی از‎ ‎استقامت

عباس یعنی زندگی تا بی‎ ‎نهایت        از ابتدای آفرینش تا‎ ‎هدایت
عباس یعنی مرگ را باور‎ ‎نکردن        یک لحظه در ناباوری‌ها سر‎ ‎نکردن

یعنی اوج عشق تا آ نسوی‎ ‎ادراک        یعنی گذشتن از لب دریا‎ ‎عطشناک

یعنی که خون جوش جنونی تازه‎ ‎دارد        عشق آتشی در سینه بی اندازه‎ ‎دارد

یعنی به انگشت جنون دل را‎ ‎کشیدن        جان دادن و مهر برادر را‎ ‎خریدن

یعنی تمام عاشقی پا در رکاب‎ ‎است        در سینه سالار مردان انقلاب‎ ‎است

یعنی علی پا در رکاب جنگ‎ ‎دارد        حیدر به قتل مشرکین آهنگ‎ ‎دارد

تیغ علی در دست عباس است‎ ‎اینجا        مه، محو چشم مست عباس است‎ ‎اینجا

چشمی که از مستی غزل‌پرداز خم‎ ‎شد    دستی که در پیکار عشق و عقل گم‎ ‎شد

چشمی که خونین گشت و خون را آبرو‎ ‎    دستی که افتاد و جنون را آبرو‎ ‎داد   

چشمی که تفسیر تمام آیه ها‎ ‎شد        دستی که در راه خدا از تن جدا‎ ‎شد

چشمی که چشم انداز دریای بلا‎ ‎گشت        دستی که دستاورد دشت کربلا‎ ‎گشت

آه ای خدای عشق معنا کن جنون‎ ‎را        تفسیر کن در دیده ها دریای خون‎ ‎را

واکن زپای بغض زنجیر‎ ‎تغافل        تا در میان سینه ها آتش کُند‎ ‎گُل

آخر تمام واژه ها گنگند‎ ‎اینجا        هرگز نشاید قطره را تفسیر‎ ‎دریا

آنان که در مدح تو مروارید‎ ‎سفتند        جر قطره ای از بحر بی پایان‎ ‎نگفتند‎

اینجا زبان واژه می گیرد‎ ‎زحیرت        می‌سوزد از شرم تو سر تا پای‎ ‎غیرت

مردانگی بر پای تو سر می‎ ‎سپارد        مردی اگر دارد نشانی از تو‎ ‎دارد

از توست گر روح فتوت سر‎ ‎فرازست    گر بیرق مردانگی در اهتزاز‎ ‎است

از هرم لبهای تو آب آتش‎ ‎گرفته        از شرم جان آفتاب آتش‎ ‎گرفته

تو مظهر مهر و وفایی و‎ ‎رشادت        تو ساقی عشقی و سقای‎ ‎شهادت

‎‎تو پورحیدر تو سپهدار‎ ‎حسینی        حقا که تو تنها تو سردار‎ ‎حسینی

تنها تو میدانی حریم عشق آن‎ ‎روز        از تشنگی می سوخت چون مهر‎ ‎جانسوز

تنها تو فهمیدی صدای تشنگی‎ ‎را        بر آب دیدی جای پای تشنگی‎ ‎را

تو آبروی آب را بازی‎ ‎گرفتی        لب تشنه خود راه سرافرازی‎ ‎گرفتی

تو یادگار حیدر کرار‎ ‎بودی        تو عشق را تا آخرین دم یار‎ ‎بودی

 

منبع:تبيان

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

روزگار بدنها را فرسوده سازد و آرزوها را تازه گرداند و مرگ را نزديك و اميدها را دور كند. هر كه بر آن ظفر يابد به رنج افتد و هر كه از دستش ‍ بدهد، سختى كشد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
لبخند زندگي

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینمآیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است!

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني