شنبه , 22 بهمن 1390
تبليغات
اس ام اس سرکاری - 4 آذر مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

اس ام اس سرکاری

به اندازه تمام روزهای زندگیم دوستت دارم...

از طرف نوزاد سقط شده‎!


یه خبر خوش:خوشا به سعادتت اسمت واسه حج فوری در اومده

.

.
.

زودتر به دفتر تهیه و ارسال چارپایان واسه ذبح عید قربان مراجعه کن
التماس دعا


یارو تو جبهه تیر می‌خوره به غضنفر میگه: حلالم کن. غضنفر چاقو در میاره سرشو می‌بره!!!



زیبائی شما را به لوازم آرایش‌تان تبریک می‌گوئیم!؟


از غضنفر می‌پرسن: نظرت راجع به مار چیه؟
می‌گه: حیوون خیلی خوبیه! اما حیف که همش دُمه!!


یارو میره دستشویی، میزنه آفتابه رو لت و پار می‌کنه.
بهش می‌گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟
می‌گه: عوضی برام ژست گرفته بود!!!


یارو قبل از مرگش وصیت می‌کنه میگه قبر من رو با آب و صابون بشویید، تا هر کس رد می‌شه بخوره زمین، بخندم روحم شاد شه!


مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتي اون بالا
.
.
هان !؟
.
.
بيا پايين
.
.
زود باش
.
.
آخه تو فقط ماه مني !


از كجا مي فهمي كه خانمي قصد دارد يك حرف هوشمندانه بزند؟
وقتي جمله اش را با "روزي از يك مرد شنيدم " شروع كند!


دو شاخه گل ، دو جام مستي
به قربانم بري هرجا که هستي !!!


غضنفر سوار مترو ميشه تفنگ در مياره به راننده مترو ميگه برو دبي !!!


بابام گفت : عشق كشكه !
منم جواب دادم : زندگي هم آشه ، بدون كشك بي مزه ميشه !!



دلم مي خواد که از سر محبّت
به عشق من بدي جواب مثبت
تو بي لياقتي اگه بگي"نه"
اِندِ حماقتي اگه بگي "نه"
فداي اون که "نه" نمي گه مي شم
عاشق يک دلبر ديگه مي شم
اگر جواب "نه" بياد تو نامه ت
خلاصه قهر، قهر تا قيامت!

 

نظر ها (3)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

چون تو را درود گفتند، در پاسخ ، درودى بهتر گوى و چون دستى از سر احسان به سوى تو دراز شد، به احسانى بيشتر، پاداشش ده و فضيلت از آن كسى است كه آغاز كرده است .

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

تبليغات
داستان تصادفي
داستانی از چرچیل، روزولت و استالین !!

آورده اند که روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ‌های پی در پی آن روز تاریخی!
برای خوردن شام با هم نشسته بودند.
در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛
چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد؟

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

آخرين بروزرساني جمعه ، 21 بهمن 1390 ، 20:24 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني