پنجشنبه , 04 خرداد 1391
بنفشه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
بنفشه در خواب مرد، زن است و ناکامی برای زن، غم است و جدائی و این مطلقاً با رنگ بنفش و تیره این گل زیبا ارتباط می‌یابد و در عین حال زیبایی‌اش و تعادلی که پروردگار خالق جهان در ترکیب اجزا و رنگ‌های تشکیل دهنده آن به کار گرفته است که بی‌تردید ظرافت و زیبائی زن را دارد. اگر کسی در خواب فقط بنفشه ببیند( اعم از خوشه‌ای یا بنفشه جوی که بوته کوتاه دارد) نشان آن است که زنی سر راهش قرار می‌گیرد. اگر جوان است عاشق می‌شود و عاشقی از او گذشته از زنی که ملاقات می‌کند سودی می‌برد. برخی از معبران نوشته‌اند که بیننده خواب گل بنفشه صاحب فرزندی می‌شود و اگر یک زن گل بنفشه در خواب ببیند دختری می‌آورد که آن دختر در تمام شئون با او رقابت خواهد کرد. اگر بیننده خواب ببیند که در عالم خواب گل بنفشه را از بوته یا درخت جدا می‌کند خواب او گویای غمی است نزدیک که عامل آن یک زن است چه بیننده خواب زن باشد چه مرد. اگر زنی ببیند که گل بنفشه را از شاخه یا بوته جدا می‌کند و به شوهرش می‌دهد بین آن ها جدائی می‌افتد که این جدائی می‌تواند هم یک مفارقت ساده و کوتاه باشد و هم در صورت جدی تر یک طلاق و متارکه. گرفتن گل بنفشه از دیگران اندوهی است که دهنده گل به بیننده خواب هدیه می‌کند و همراه می‌آورد. دیدن بنفشه جوی(بنفشه بهاری که بوته کوتاه دارد) زنی است که با همه چشمانش مراقب بیننده خواب است و بنفشه درختی، غم و اندوه است و چه بهتر که انسان در خواب از کنار آن بگذرد.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

هر كه دامنه آرزوهايش گسترده شود، كردارش ناروا گردد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
سليمان (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني