پنجشنبه , 04 خرداد 1391
پشتي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
پشتی در خواب حرفه و شغلی است که داریم یا پولی است که دور از چشم دیگران اندوخته‌ایم و یا در آینده می‌اندوزیم و جمع می‌کنیم. اگر در خواب دیدید که به پشتی و مخده تکیه داده و نشسته‌اید و احساس آرامش و راحت می‌کنید به آن معنی است که می‌توانید به کار خودتان و شغل و حرفه هنری که دارید پشت گرم و امیدوار باشید و در آینده چنان اطمینانی برای شما حاصل می‌گردد که نگرانی‌های شما رفع می‌شود. اگر بیکار باشید مشغول کار می‌شوید. اگر تهی‌دست هستیم به پول و نعمت می‌رسیم و چنانچه بیمار باشیم شفا می‌یابیم. اگر دختر جوانی در خواب ببیند که به پشتی تکیه داده شوهر می‌کند و شوهر خوبی نصیب او می‌شود که می‌تواند به او مستظهر باشد. اگر پسر مجرد و جوانی در خواب ببیند که پشتی دارد یا به پشتی تکیه داده و نشسته مورد حمایت قرار می‌گیرد و کسی به او کمک می‌کند. اگر پدر یا مادر سالمندی در خواب ببیند که بالای اتاق نشسته و به پشتی تکیه داده فرزندانش به قوت مالی می‌رسند. اگر کسی در خواب ببیند که به پشتی تکیه داده که آن پشتی متعلق به خودش نیست شریکش یا دوستش به یاری و مددکاری او می‌شتابد و اگر پشتی متعلق به خودش باشد باید شخصاً پیروزی حاصل می‌کند. پشتی برای زن و شوهر است و چنان چه زنی در خواب ببیند که روبه روی پشتی نشسته و به آن تکیه نداده با شوهرش اختلاف پیدا می کند. اگر زنی ببیند که پشتی خودش را می‌شکافد یا پاره می‌کند و یا می‌فروشد و یا به دیگری می‌بخشد از شوهرش طلاق می‌گیرد. همین‌طور است اگر زنی ببیند که پشتی خانه‌اش سوراخ شده یا بخشی از آن سوخته و اگر ببیند پشتی خانه‌اش لکه دار و کثیف شده شوهرش بیمار می‌شود. اگر بیماری ببیند که به پشتی تکیه داده و روز است و آفتاب در اتاق می‌تابد از بیماری شفا می‌یابد. بخشیدن یا فروختن پشتی خوب نیست.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

عيب تو پوشيده است تا بخت مساعد توست .

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
زن دانا

زن دانا که در کوهستان سفر می کرد سنگی بسیار با ازرش و بسیار نادر را در رودخانه یافت. روز بعد مسافری را دید که گرسنه بود.
غذای خود را با آن مرد نصف کرد. مرد مسافر آن سنگ قیمتی را دید و از آن زن خواست که آن سنگ را باو بدهد. زن بدون کمتری مکثی این کار را کرد.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني