پنجشنبه , 04 خرداد 1391
جارختي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 منوچهر مطیعی تهرانی
جارختی یا جالباسی و یا چوب‌لباسی وسیله‌ای است آشنا که در همه خانه‌ها هست و ما علی‌الرسم لباس خویش را بر آن می‌آویزیم. این وسیله را ممکن است در شهرهای مختلف به‌نام‌های گوناگون بشناسند اما به طور کلی در فارسی جارختی می‌گوئیم. جارختی در خواب‌های شما محرم و غم‌گسار شما است. سنگ صبور شما است. کسی است که هم شما را دوست دارد و هم بار غم‌تان را سبک می‌کند و رازتان را محفوظ نگه می‌دارد و بالاخره در حفظ آبروی شما می‌کوشد. جارختی در خواب تجسم چنین کسی است در زندگی روزانه شما و در بیداری. شما هر کس و در هر شرایط سنی که باشید چنین شخصی را در زندگی خویش دارید و اگر هم نداشته باشید به آن نیازمندید. برای دختر و پسر جوان مادر بهترین کسی است که غم می‌خورد و کمک می‌کند. برای زن شوهر و برای شوهر زن و بالاخره برای همه به طور کلی دوست خوب که شاید از برادر نزدیک تر باشد. اگر در خواب مشاهده کردید که جارختی شما بزرگ و مجلل و احساس کردید که به شما تعلق دارد کسی هست که در آینده غم شما را با بردباری خواهد خورد و بار اندوهتان را خواهد برد که او بسیار کریم و بخشنده است. اگر جارختی کوچک و محقرانه‌ای داشتید که لباس هایتان بیش از ظرفیت آن بود گوینده این است که غم خوار شما نیز ناتوان است و اندوه شما بزرگ‌تر از تحمل او است. جارختی شکسته گویای تنهائی و بی‌همدمی است البته با توجه به توضیحی که در بالا داده شد همدم و غم‌گسار هر کس فرق می‌کند. اگر جارختی داشتید و خالی بود خوب است زیرا همدم و غم‌گسار دارید اما غم ندارید. اگر جارختی خریدید و به خانه آوردید و به دیوار کوفتید با کسی دوست می‌شوید که جای همدم شما را می‌گیرد و مونس شما خواهد شد. اگر جارختی داشتید و آن را از جای خود کندید چنین محرمی را از دست می دهید. اگر آن قدر لباس به جارختی آویختید که از جای کنده شد خوب نیست.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

چه بسا عالمى را كه جهلش از پاى در آورد و حال آنكه ، علمش با او بود و سودش نكرد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
عزیزترین بخش زندگیت

بچه ای نزد شیوانا رفت(در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد،خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهرم را نجات دهید ."

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني