پنجشنبه , 04 خرداد 1391
چماق مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
چماق یا چوب‌دست کلفت. از آن نوع که در نزاع‌ها یا راندن حیوانات مزرعه به کار می‌برند در خواب‌های ما معرف حرف زور، استبداد رای، خودسری و خودرائی است. چماق مردی است زورگو و بی‌منطق و زبان نفهم یا عملی است که خلاف منطق و عقل سلیم انجام می‌گیرد و به یاری زور صورت عمل می‌پذیرد. اگر در خواب دیدید که چماقی در خانه دارید، هستند کسانی که چماق یا چوبدستی زیر تختخواب، در کمد لباس یا پشت در اتاق پنهان می‌کنند که در صورت رو به رو شدن با دزد یا مزاحم از آن استفاده کنند. چنانچه چنین چماقی دیدید خواب شما می‌گوید این چماق کلفت و به ظاهر مفید نماینده استبداد رأی شما در خانه و خانواده است و تاکید می‌کند که شما مردی بی‌منطق هستید. فرق نمی‌کند. زن نیز اگر چنین خوابی ببیند خواب او می‌گوید از زور و خودسری برای پیشبرد کارهایش استفاده می کند که درست نیست. اگر چماق را زیر تختخواب و کنار بستر خود نهاده دیدید خواب شما می‌گوید بیش از هر کس همسرتان از خود رائی و بی‌منطقی شما رنج می‌برد.

اگر در خواب دیدید که به دنبال چماق می گردید و این جا و آن جا را جستجو می کنید که چماق خود را بیابید نشان آن است که برای تحمیل عقیده و رأی خود به دنبال وسیله می‌گردید تا اندیشه خود را با کمک آن وسیله به زور عملی کنید. اگر با چماق کسی را زدید یا بر سر کسی کوفتید خواب شما می‌گوید با اعمال زور به شخصی آسیب می‌رسانید . اگر دیگری با چماق به شما حمله کرد در معرض شنیدن حرف زور و رو به روئی با استبداد رأی دیگران هستید. دیدن چماق در دست دیگران ضعف شما را در قبال زور نشان می‌دهد و داشتن چماق در دست بدون کاربرد بی‌منطقی شما را باز می‌گوید. اگر کسی که چماق را در دست دارد آشنا باشد از یک بیگانه بیمناک هستید و اگر بیگانه و ناآشنا باشد از دوستان و اهل خود می‌ترسید و در مقابل ایشان ضعف رای دارید یا ضعف شخصیت. تهیه و تراشیدن چماق در خواب تجهیز خود به زور و بی‌منطقی است.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

كسى كه قدر و منزلت خويش نشناسد، هلاك شود.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
چه کشکی، چه پشمی؟ !!

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن
طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني