جمعه , 05 خرداد 1391
زيتون مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
همان‌طور که در حرف(ر) کلمه روغن گفتم دیدن روغن‌زیتون در خواب نیکو است ولی مشاهده خود زیتون منوط است به طعم و مزه آن. اگر زیتون در خواب ببینید که می‌خورید و آن طعم و مزه خوش داشته باشد و شما به هنگام خوردن از آن خوشتان بیاید خوب است و تعبیر بد ندارد. در این حالت نعمت است که به شما روی می‌آورد به قدر همان زیتون که می‌خورید و به اندازه‌ای که باید بخورید تا زیان نداشته باشد. ولی اگر در خواب زیتونی که می‌خورید طعم ناخوش داشته باشد و شما از خوردن آن کراهت احساس کنید غم و اندوه است. با همه این‌ها دیدن روغن زیتون در خواب خیر و خوبی و نعمت است. رنگ زیتون نیز دخیل است چه اگر سیاه باشد غم و اندوه و رنجی است که به شما روی می‌آورد. اگر زرد باشد بیمار و رنجور می‌شوید ولی اگر سبز و پرورده باشد خوب است به شرطی‌که در خواب حالت کراهت در شما پیدا نشود. دادن زیتون به دیگران نیز تعبیر مشروط دارد. خیلی چیزها هستند که در خواب‌های ما تأویلات و تعبیرات مشروط پیدا می‌کنند از آن جمله است زیتون. اگر در خواب ببینید که زیتون به کسی می‌دهید و می‌دانید که آن شخص زیتون را دوست نمی‌دارد تعبیر این است که در کار دیگران نیرنگ می‌کنید و زیان و ضرر می‌رسانید ولی اگر آن‌کس که زیتون را در خواب از شما می‌گیرد و زیتون را دوست داشته باشد و شما بدانید که برای او هدیه مطلوب می‌برید به او خیر و برکت می‌رسانید. گرفتن زیتون از دیگران نیز منوط است به رد و قبول طبع شما. اگر کسی به شما زیتون داد و شما را خوش نیامد از دیگران سخن سرد می‌شنوید ولی اگر خشنود و راضی شدید کسی شما را مدح می‌کند و می‌ستاید و به شما سود و نفع می‌رساند. چیدن زیتون از درخت به هر حال خوب نیست و فراهم‌آوردن غم و رنج تعبیر شده است.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

كسى را كه نزديكانش واگذارند، بيگانگانش دست گيرند.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
قـاضـی زیـــرک

دو پیرمرد که یکی از آنها قد بلند و قوی هیکل و دیگری قد خمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند.

اولی گفت: به مقدار ١٠ قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می‌اندازد و اینک می‌گوید گمان می‌کنم طلب تو را داده‌ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني