جمعه , 05 خرداد 1391
سبزه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
سبزه در خواب‌های ما فرج و شادمانی و خرمی و خوشی است و چنانچه ببینیم سبزه را از زمین می‌کنیم و می‌خوریم و آن سبزه طعم و مزه خوبی دارد نعمت است و پول و همه چیزهائی که به زندگی، رنگ و حال و هوای دل‌پذیری می‌بخشند و جلوه و جلای خوب‌تری می‌دهند. اگر سبزه به دهان تلخ و بدمزه بود نشان آن است که به نیت شادمانی و خوشی و خرمی کاری می‌کنیم که موجب غم و اندوه می‌شود. کار خیری انجام می‌دهیم که بدفرجام است. اگر سبزه را بر زمین دیدیم یا به زبان دیگر زمینی دیدیم پوشیده از سبزه و احساس کردیم که آن سبزه‌زار به خودمان تعلق دارد آینده‌ای خوب خواهیم داشت. همین‌طور است اگر سبزه‌زاری ببینید که گیاهان سبز و شناخته شده داشته باشد اگر چه احساس کنید ملک متعلق به شما نیست، علف خشکیده غم و اندوه است و اگر سبزه پژمرده و خشکی را از زمین بردارید به طوری‌که در دستتان پوک شود و ذرات آن به زمین بریزد نشان آن است که مالی را از دست می‌دهید یا هزینه می‌کنید. سبزه‌زاری که به جای سبزی و خرمی زرد و پژمرده باشد آینده‌ای است غم‌آلود و پر از رنج و گرفتاری. اگر ببینید که مشتی علف زرد در دست دارید رنجوری و بیماری است و اگر علف زرد به کسی بدهید ستم می‌کنید. اگر سبزه یا سبزه‌زاری در خواب ببینید که احساس کنید خودتان کاشته‌اید نیکی و نیکوکاری است و اگر سبزه‌زاری باشد که احساس کنید دیگری کاشته و شما به نیت تفرج بر آن راه می‌روید بهره‌مندی است از نیکی دیگران. چنانچه بر همین سبزه‌زار به نیت تخریب راه بروید ستمگری است و فساد ورزیدن با دیگران که نیت خیر دارند.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

هر چه شمردنى است به پايان رسد و، هر چه چشم به راه آن هستى ، فرا مى رسد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
رحمت خداوند

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد:
ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني