جمعه , 05 خرداد 1391
سکه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
دیدن سکه امروز در خواب نقشی از خواهش‌های نفسانی و تجلی تمایالات کوچک و کم‌ارزش و کم‌تأثیر زندگی است در خواب و چنانچه در رویاها سکه مشاهده کنیم تعبیر کلی این است که با یک امر تفننی رو‌به‌رو خواهیم شد. اگر در خواب ببینید که در جیب خود تعداد زیادی سکه دارید قدرت شما را در برآوردن آرزوهای بزرگتان نشان نمی‌دهد بلکه گویای این است که در آینده به امور تفننی خواهید پرداخت و مسائلی شما را سرگرم می‌کنند که تأثیر بزرگی در زندگیتان ندارند. اگر در خواب ببینید که سکه‌ای در راه یافتید خبری به شما می‌رسد و چیز کوچکی برای مدتی کوتاه شما را دل خوش می‌سازد و اگر دست در جیب خویش کردید و دریافتید که سکه‌ای داشته‌اید که آن را گم کرده‌اید اندوه کوچکی برای شما پیش می‌آید که دوامش نیز اندک است. ابن‌سیرین در این مورد نوشته: از جانب فرزند نگران می‌شوید. اما چون ارزش سکه با ارزش فرزند قابل مقایسه نیست نمی‌توان گم‌شدن سکه را به نگرانی درباره فرزند تعبیر کرد با این وجود عقیده معبران کهن محترم است.

اگر در خواب دیدید کسی مشتی سکه به شما داد، نشان آن است که کسی به شما اعتماد می‌کند و احتمالاً مورد مشاوره قرار می‌گیرید و رای و عقیده شما راه‌گشای مشکل دیگری خواهد شد و اگر شما به کسی یک مشت سکه دادید از رنج و اندوه و غم فارغ می‌شوید. داشتن سکه طلا همان‌قدر که در بیداری خوب است و دارنده‌اش را خوشحال می‌کند در خواب نیکو نیست چون ابتلا و گرفتاری را نشان می‌دهد به‌خصوص اگر روی آن نقشی باشد و شما آن نقش را در خواب ببینید. تنها مورد استثنائی آن است که روی سکه یا پلاک طلای شما اسماالله یا شمایل اولیا نقش شده باشد که بسیار خوب است.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

با مردم به گونه اى رفتار كنيد، كه اگر بميريد، بر شما بگريند و اگر بمانيد با شما دوستى كنند.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
چه کشکی، چه پشمی؟ !!

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن
طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني