جمعه , 05 خرداد 1391
کاج مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
کاج هم سر‌سبزی و خرمی است و هم سردی و بی‌مهری و تشخیص تعبیر مربوط بستگی دارد به اینکه خود بیننده خواب موقعیت و شرایط را در نظر بگیرد و بسنجد. اگر بیننده خواب ببیند در جائی است که تعداد زیادی درخت کاج وجود دارد به جمعی می‌پیو ندد و وارد می‌شود که با او به سردی و بی‌مهری رفتار می‌کنند و وی را نمی‌پذیرند.کاج را در عربی صنوبر و در فرانسه ( پین) و (پیناستر) می‌نامند و از نظر کلیه معبران درختی خوب شناخته نشده است. حتی معبران غربی آن را در ردیف درخت خوب معرفی نکرده‌اند. در مورد سبزی کاج هیچ تردیدی نیست ولی گویای سردی بی‌مهری و جدائی و هجران و فراق نیز هست.خانم ایتانوس می‌گفت(از نظر علم تعبیر‌خواب کاج آرتیکل (حرف تعریف) فراق و جدائی است.) در کتابی خواندم که بین اقوام شمال اروپا (هلند و دانمارک) رسم بر این بود که عموم خواستگای‌ها در ماه ژوئن انجام می‌گرفت. روش خواستگاری چنین بود که پسر خواستار و عاشق برای خانواده دختر یک سبد گل می‌فرستاد. اگر دختر می‌خواست به این پیشنهاد جواب مثبت بدهد او نیز یک سبد گل ارسال می‌داشت اما اگر با خواستگاری موافق نبود به جای گل یک شاخه کاج در سبد می‌نهاد. معنی عمل او این بود که تو را دوست ندارم و نسبت به تو بی‌علاقه هستم. نوشته‌اند که بر سر همین عمل چه بسیارخون‌ها ریخته شد و قبایل و خانواده‌ها به جان هم افتادند. به هر حال کاج نشان سردی و بی‌مهری و در عین حال سر‌سبزی و طراوت و پایداری و مقاومت است. چنانچه در خواب ببینید در خانه شما یک درخت کاج روئیده و قبلاً چنین درختی نبوده فرح و خرمی به خانه شما راه می‌یابد. درخت کاج تنها هر جا که باشد سرسبزی و طراوت و پایداری و مقاومت است ولی کاج‌های زیاد نشان سردی و بی‌مهری هستند.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گويى خود در داخل كارهاى آنان بوده است . بر هركس كه در مجلس فاسقان نشيند، دو گناه باشد، يكى ، گناه آن كار كه مرتكب شده و يكى گناه خشنودى او به آن كار.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
سليمان (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني