جمعه , 05 خرداد 1391
کدو مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
می‌گویند کدو صیفی و گیاه بی‌مزه و بی‌خاصیتی است ولی این شهرتی است بی‌پایه و مایه چرا که در طب سنتی کدو را برای تبرید تجویز می‌کردند و به بیمارانی که مزاج گرم داشتند یا صفراوی بودند می‌خوراندند شاید به همین علت است که معبران کدو را در خواب خوب دانسته و برای آن تعبیرات نیکو نوشته‌اند. ابن‌سیرین می‌گوید اگر کسی در خواب ببیند که در خانه‌اش کدو روئیده به عزت و جاه و آرزوی بیننده رویاست و بستگی به این پیدا می‌کند که بیننده خواب درگیر چه آرزوئی باشد. جایز مراکشی می‌گوید چنانچه کسی در خواب ببیند کدوی پخته می‌خورد حاجتش برآورده می‌شود. انواع خوراک‌های کدو نیز همین تعبیر کدوی پخته را دارد و این در صورتی است که در عالم خواب بدانیم غذائی که می‌خوریم از کدو فراهم آمده. داشتن تردید در خواب موضوع را نفی می‌کند و به اثبات متمایل نمی‌شود این درباره چیزهای دیگر هم صدق می‌کند. مثلاً اگر در خواب دستبندی زرد رنگ داشته باشید و این تردید در شما به وجود آید که طلاست یا برنج؟ قطعاً برنج است و طلا محسوب نمی‌شود. در مورد کدو نیز این معنی هست، غذائی که بدانید از کدو تهیه شده نشان برآمدن آرزوی بیننده خواب است. از امام صادق علیه‌السلام نقل است که دیدن کدو در خواب عزت و نعمت و انتظام کارهاست و روی‌هم‌رفته دیدن کدو در خواب نیکو است.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

قناعت ثروتى است كه از ميان نرود.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
سليمان (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد. ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت. سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني