جمعه , 05 خرداد 1391
کليد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

منوچهر مطیعی تهرانی
داشتن کلید در خواب خوب است به‌خصوص اگر بتوانید به مدد کلید قفل در بسته‌ای را بگشائید و پشت آن در نیز چیزهای خوب بیابید و ببینید. کلید درخواب تقریباً همان تعبیری را دارد که در بیداری از کلید انتظار داریم. کلید وسیله‌ای است برای گشودن قفل‌ها و در‌های بسته و در خواب نیز به توانائی انجام امور مشکل تعبیر می‌شود. اگر در خواب ببینید کلیدی بزرگ دارید که نمی‌دانید که به کدام قفل می‌خورد خواب شما می‌گوید قدرت انجام کارهای بزرگ را خواهید یافت ولی فرصت و موقعیت به‌دست نمی‌آورید. اگر ببینید قفل بزرگی هست و شما کلید کوچکی در دست دارید برای انجام کاری بزرگ احساس حقارت و کوچکی خواهید کرد یا امکان به‌دست نمی‌آورید. اگر در خواب ببینید قفل و کلید آشنائی هست اما شما نمی‌توانید آن را بگشائید با مشکی رو‌به‌رو می‌شوید که از حل آن در می‌مانید. اگر ببینید دیگری کلید می‌سازد و به شما می‌دهد خدمتی در حق شما انجام می‌دهد و راه موفقیت را به رویتان می‌گشاید. اگر دیدید خودتان دارید کلید می‌سازید تدبیر کاری را می‌کنید. اگر در خواب ببینید کلید شما در قفل شکست در کاری شکست می‌خورید و گرفتار استیصال می‌شوید. اگر ببینید با کلیدی دری را قفل می‌کنید زیرکانه رازی را از دیگران پنهان نگه می‌دارید. همه این‌ها در صورتی است که کلید محور خواب شما باشد.

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

بى قدرترين علمها، علمى است كه بر سر زبان باشد و ارجمندترين علمها، علمى است كه بر اعضا و اركان آدمى آشكار شود.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
دل به دست آر

آورده‌اند که روزى یکى از بزرگان عرب به سفر حج مي‌رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت .
چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید. زنى را دید که در خرابه مي‌گردد و چیزى مي‌جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت.
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مي‌دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد. چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم !

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني