جمعه , 05 خرداد 1391
پژواك مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

زمرمه می کنم
تا پژواک صدامو تو وجو دت بشنوم
دنبال یه چیزی می گردم
که با اون به خودم ثابت کنم زنده ام
مثل وقتی که
یه موجود رنده
بین دو تا کوه
فریاد می زند
من زنده ام .................
و کوه جواب می دهد
من زنده ام من زنده ام من زنده ام من زنده ام
مثل وقتی که دلت می خواهد حواس پنج گان ات را تست کنی تا خیالت راحت شود  همه چی درست کار می کند
پس وقتی صدایم را می شنوی
پس وقتی لمس دستهایم را روی پوستت حس کردی
پس وقتی نگاهم در نگاهت معنا گرفت
پس وقتی که مشامت را عطر تنم پر کرد
پس وقتی شیرینی بوسه از لبانمم را در دهانت مزه مزه میکنی
پس وقتی ناخوداگاهت حس ششم تو را به اینکه من عاشق توام نوید میدهد
ان هنگام
جان هر چه کوه می شناسی
پژواکی بفرست تا به جان خسته ام
نویدی باشد
که من زنده ام

 

سارا رزاق

تگ ها:
 
سخنان بزرگان

از اين انسان در شگفت شويد، به قطعه اى پيه مى بيند و به پاره گوشتى سخن مى گويد و به تكه استخوانى مى شنود و از شكافى نفس ‍ مى كشد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
داستانی از چرچیل، روزولت و استالین !!

آورده اند که روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ‌های پی در پی آن روز تاریخی!
برای خوردن شام با هم نشسته بودند.
در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛
چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد؟

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني