جمعه , 05 خرداد 1391
50 نوشته پشت كاميوني!! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
اتوبوس من غصه نخور ، منم یه روز بزرگ میشم ! ( ژیان )
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری به جهنم که مرا دوست نداری !
اگه الله کند یاری چه اف باشد چه سوسماری !
اگر خواهی بمیری بی بهانه بخور ماست و خیار و هندوانه !
التماس۲A !
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم تو عشق گل داری،من
عشق گل اندامی !
ای روزگار با ما شدی ناسازگار!
بپر بالا که گیرت نمیاد !
باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم من خودم گل دارم و محتاج
یک گل نیستم!
بحث۳۰یا۳۰ ممنوع !
بخور و بخواب کارمه الله نگهدارمه!
به مادرت رحم کن کوچولو ! نوکرتم ننه!
بهتر ازمن چه کسی جواب :به تو چه فضولی ؟
تا جام اجل نکردم نوش هرگز نکنم تو را فراموش !
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی تا کوچه و بازار نگردی
نشوی گرگ بیابان!
تاکسی نارنجی از من نرنجی!
تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!
جرم به دنیا آمدن ‹‹‌ شهرت =پشیمان — نشانی=بی نشان ››!
جون من داداش یه خورده یواش!
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!
داداش مرگ من یواش امان از دست گلگیر ساز و نقاش!
درخت مکر زن صد ریشه دارد فلک از دست زن اندیشه دارد!
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!
دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!
دلبری دارم چو مار عینکی خوشگل و زیبا ولی کم پولکی!
دنبالم نیا آواره میشی!
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!
دو دو تا هفتا کی به کیه!
حالا که خر تو خره ماهم پیرایدم ( ژیان ) !!
رخش بی قرار!
رقیف بی کلک مادر!
رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد رنج دختر مادر کشید و
لذتش داماد برد!
رود میرود اما ریگذارش میماند !
زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!
زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!
«zoor nazan farsi neveshtam»
ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود ز شهر و خانه ام آواره بنمود!
سر پایینی نوکرتم سر بالایی
شرمندتم ( ژیان )
شب و روز رانندگی در جاده ها کار من است از خطر باکی ندارم جون خدا
یار من است!
شکربترازوی وزارت برکش(اینو برعکس هم بخونی همین میشه) شو همره بلبل بلب هر مهوش!
عشق میکروبی است که از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میکند!
قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!
کوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد جاده از افتادگی
از کوه بالا میرود!
گاز دادن نشد مردی عشق آن است که بر گردی!
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند طبیبان جملگی خلق را
رنجور میخواهند!
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را که
خلق را مسرور میخواهند!
گلگیرم ولی گل نمیگیرم!
یه بار پریدی موتوری دو بارپریدی موتوری آخر می افتی موتوری
ای فلک...آسودگی در سرنوشت ما نبود
مبدا خونه مقصد خدا میدونه
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

بى قدرترين علمها، علمى است كه بر سر زبان باشد و ارجمندترين علمها، علمى است كه بر اعضا و اركان آدمى آشكار شود.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
هیچکس از آینده خود خبر ندارد!!

زماني که ايرلند اعلام استقلال از انگلستان کرد و در طي آن 9 جوان شورشي ايرلندي دستگير و محکوم به مرگ شدند.
از آن جايي که حکم مجازات آنان قبل از ملکه ويکتوريا صادر شده بود،او که تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همين خاطر دستور داد تا آنان را به زنداني در مستعمره انگلستان يعني استراليا منتقل کنند.

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني