جمعه , 05 خرداد 1391
طلاق عروس و مادرعروس در مراسم عروسی! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

یک مرد اردنی زن خود را در مراسم جشن عروسی دخترش طلاق داد.این مراسم ازدواج در نهایت با طلاق نو عروس و مادرش خاتمه یافت.

 

یک مرد اردنی زن خود را در مراسم جشن عروسی دخترش طلاق داد. این زن که می خواست دخترش را برخلاف خواست پدر به خانه بخت بفرستد سرانجام خود و دخترش را به سرنوشت طلاق مبتلا ساخت. این مراسم ازدواج که در شهر زرقاء کشور اردن برگزار شد در نهایت با طلاق نو عروس و مادرش خاتمه یافت.

این زن که 50 سال سن دارد پس از شنیدن صیغه طلاق در بین جمعیت یک هزار نفری حاضر در مراسم عروسی با کل زدن و دست زدن خوشحالی خود را از این کار همسرش نشان داد.

در انتهای این مراسم برادران و پدر از ازدواج دختر با آن جوان اعلام نارضایتی کردند و در پی این نارضایتی بدنبال بر هم زدن مراسم بودند و در حالی که مادرعروس با آنان مخالف بود تصمیم گرفت تا قبل از آنکه داماد ماموران پلیس را برای جلوگیری از بر هم خوردن جشن عروسی توسط برادران عروس خبر کند مراسم را به اتمام برساند.

اتمام جشن با رسیدن پلیس همزمان بود به همین خاطر برادران و پدر عروس مهلت نیافتند تا آن مراسم را بر هم بزنند پدر که از این کار همسرش ناراحت بود او را در همان مراسم و جلوی مردم حاضر در جشن طلاق داد. این زن با شنیدن صیغه طلاق شروع به رقص کرد تا خوشحالی خود را اعلام کند.

در این میان عروس که مشغول دعوای پدر و مادرش بود متوجه شد که داماد حواسش نزد دختر دیگری از میان دختران حاضر در جشن است بهمین خاطر با داماد برخورد می کند که این برخورد به درگیری بدنی بین آنان منجر می شود و داماد در همان مراسم نو عروسش را مطلقه اعلام می کند و آن را به سرنوشت مادر مطلقه اش مبتلا ساخت.

منبع:فردانيوز

نظر ها (0)
نوشتن نظر
اطلاعات تماس:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused::silly:8):lol::x:P:huh:
:oops::cry::evil::X:side::twisted::pinch::roll::wink::dry::kiss::whistle:
:!::?::idea::arrow:
امنيت:
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 
سخنان بزرگان

روزگار بدنها را فرسوده سازد و آرزوها را تازه گرداند و مرگ را نزديك و اميدها را دور كند. هر كه بر آن ظفر يابد به رنج افتد و هر كه از دستش ‍ بدهد، سختى كشد.

امام علي(ع)

سامانه پيام کوتاه

2 0 8 7 8 3 7 8 3 9 0

داستان تصادفي
ماجرای فرزندان دوستان قدیمی !!!

چهار تا دوست که 20 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي کنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف کنن ...
بعد از مدتي يکي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي . سه تاي ديگه صحبت رو مي کشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولي : پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه . اون توي يه کار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت کرد .
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شرکت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اون قدر پولدار شده که حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !

ادامه مطلب
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت محفوظ مي باشد.
درج مطالب در وب سايت ها، وبلاگ ها و نشريات با ذکـــر منبع مجاز است.

موسسه آموزشی زبانسرا

آخرين بروزرساني چهارشنبه ، 3 خرداد 1391 ، 00:00 

در گوگل محبوب کنید
درحال فراخواني